شب ها که نان و خرما
بر دوش خود کشیدم
جای دعا به گوشم
زخم زبان شنیدم
از آه سینه ی من
گرفته ماه کوفه
شب ها غم دلم رو
گویم به چاه کوفه
کسی به مُلک هستی
تنهاتر از علی نیست
ای چاه کوفه بشنو
حدیث درد و داغم
من باغبانم اما
آتش گرفته باغم
روزی که دست من را
با ریسمان ببستند
از خانه تا به مسجد
جسم مرا کشیدند
غنچه و لاله ام را
با تازیانه چیدند

من غم و مهر حسین

با شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم

دستور تا اخر گرفتم

بر مشام جان زدم

یک قطره از عطر حسینی

سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

بر مشامم میرسد

هر لحظه بوی کربلا ...